﻿<div class="round longcol" style="color:white;">
<p>از چهار سمت مثنوی‌ام میخ می‌چکد<br>
یک زخم تلخ از دل تاریخ می‌چکد<br>
بر من چه رفته است؛ صدایم گرفته است<br>
حال تمام قافیه‌هایم گرفته است<br>
ای واژه‌های سوخته همراهیم کنید<br>
آن گونه در عذاب که می‌خواهی‌ام کنید<br>
من بارها برای شما شعر گفته‌ام<br>
دیوارها برای شما شعر گفته‌ام<br>
حالا مرا برای چه یاری نمی‌کنید<br>
من را شبیه ابر بهاری نمیکنید<br>
یک کوچه بود و خانه‌ی مردی در آن میان<br>
اندوه بی نهایت دردی در آن میان<br>
خورشید و ماه توی همین کوچه زیستند<br>
شب تا به صبح زخم و غزل می گرستند<br>
این کوچه یا علی به کجا ختم می‌شود؟ <br>
در انتها به کرب و بلا ختم میشود<br>
شب بود و از زمین و هوا شرم میچکید<br>
خورشید رفته بود و آزرم می‌چکید<br>
شب بود و بین کوچه سگ هار می‌وزید<br>
خورشید رفته بود و کفتار می‌وزید<br>
در پشت در شراره‌ای از سم نشسته بود<br>
مولا مرا ببخش که ملجم نشسته بود<br>
آدم دوباره وسوسه شد باز سیب خورد<br>
در پیش چشم حضرت زهرا فریب خورد<br>
در باز شد زمین و زمان رنگ خون گرفت<br>
در باز شد&lt; سرو جوان رنگ خون گرفت<br>
خنجر به عمق پهلوی ایمان رسیده است<br>
باور نمی‌کنید به قرآن رسیده است<br>
ای آفتاب گوشه دیوار شب بخیر<br>
یاس غریب حیدر کرار شب بخیر<br>
نامت همیشه بر در و دیوار ماندنی‌ست<br>
این قصه‌های تلخ به تکرار خواندنی‌ست<br>
&nbsp;</p>

</div>